تبليغاتX
انتظار - حکایت دیدار


 اين برگ امان‌نامه‌اي است در روز قيامت براي زوار امام حسين(ع) در شب‌هاي جمعه.
حال آيا اين حديث  صحيح است؟ فرمودند:
«آري، راست و درست است».

گفتم: سيدنا، صحيح است كه مي‌گويند،‌ هر كس امام حسين(ع) را در شب جمعه زيارت كند، اين برگِ امان از آتش است؟ فرمودند: «آري والله.» و اشك از چشمانشان جاري شد و گريستند.

گفتم: سيدنا، مسألةٌ. فرمودند: «بپرس.» عرض كردم: سال 1269، حضرت رضا(ع)‌ را زيارت كرديم. در درّود (از بخش‌هاي خراسان) يكي از عرب‌هاي شروقيه را كه از باديه‌نشينان طرف شرق نجف‌اشرف هستند، ملاقات كرده و او را ضيافت نموديم و از او پرسيديم: ولايت حضرت رضا(ع) چطور است؟ گفت: بهشت است. امروز پانزده روزاست كه من از مال مولاي خود، حضرت علي‌بن موسي‌الرضا(ع) خورده‌ام، بنابراين مگر منكر و نكير مي‌توانند در قبر، نزد من بيايند؟ گوشت و خون من از غذاي آن حضرت، در ميهمان‌خانه روييده است. آيا اين صحيح است؟ يعني حضرت علي‌بن‌موسي‌الرضا(ع) مي‌آيند و او را از گردنه خلاص مي‌كنند؟ فرمودند:
«آري، جدّم ضامن است».

گفتم: سيدنا! مسئلة كوچكي است مي‌خواهم بپرسم. فرمودند: «بپرس.» گفتم: آيا زيارت حضرت رضا(ع) از من قبول است؟ فرمودند: «ان‌شاءالله قبول است.» عرض كردم: سيدنا! مسألةٌ. فرمودند: «بسم‌الله!» عرض كردم: حاجي محمد حسين بزازباشي، پسر مرحوم حاج احمد، آيا زيارتش قبول است؟ ايشان با من در سفر مشهد رفيق و شريك در مخارج راه بود؛ فرمود: «عبد صالح زيارتش قبول است.»

گفتم: سيدنا! مسأله‌اي دارم. فرمودند: «بسم‌الله.» گفتم: فلاني كه از اهل بغداد و همسفر ما بود، زيارتش قبول است؟ ايشان ساكت شدند، گفتم: سيدنا! مسأله‌اي دارم، فرمودند: «بسم‌الله.» عرض كردم: اين سؤال مرا شنيديد يا نه؛ آيا زيارت او قبول است؟ باز جوابي ندادند.

حاج علي نقل كرد كه آنها چند نفر از ثروتمندان بغداد بودند كه در اين سفر پيوسته به لهو و لعب مشغول بودند و آن شخص مادر خود را كشته بود.

در اين‌جا به محلّي رسيديم. كه جادة وسيعي داشت. دو طرف آن باغ و اين مسير، روبه‌روي كاظمين است. قسمتي از اين جاده كه به باغ‌ها متصل است و در طرف راست قرار دارد، مربوط به بعضي از ايتام و سادات بود كه حكومت به زور از آنان گرفته بود و در جاده داخل كرده بود، لذا اهل تقوا و ورع كه ساكن بغداد و كاظمين بودند هميشه از راه رفتن در آن قطعه زمين كناره مي‌گرفتند، اما ديدم اين سيد بزرگوار در آن قطعه راه مي‌روند.

گفتم: مولاي من! اين محل مال بعضي از ايتام سادات است و تصرف در آن جايز نيست. فرمودند:
«اين موضع مال جدم اميرالمؤمنين(ع) و ذرية او و اولاد ماست، لذا براي مواليان و دوستان ما تصرف در آن حلال است».

نزديك آن قطعه در طرف راست، باغي است مال شخصي كه او را حاجي ميرزا هادي مي‌گفتند و از ثروتمندان معروف عجم و در بغداد ساكن بود. گفتم: سيدنا راست است كه مي‌گويند: زمين باغ حاج ميرزا هادي، مال موسي‌بن‌جعفر(ع) است؟ فرمودند: «چه كار داري!» و از جواب خودداري نمودند.

در اين هنگام به جوي آبي كه از رود دجله به مزارع و باغ‌هاي آن حدود كشيده‌اند رسيديم. اين نهر از جاده مي‌گذرد و از آنجا جاده، دو راه به سمت شهر مي‌شود؛ يكي راه سلطاني است و ديگري راه سادات. آن جناب به راه سادات ميل نمودند. گفتم: بيا از اين راه (راه سلطاني) برويم، فرمودند: «نه، از همين راه خودمان مي‌رويم.» آمديم و چند قدمي نرفته بوديم كه خود را در صحن مقدس نزد كفشداري ديديم در حالي‌كه هيچ كوچه و بازاري مشاهده نشد. از طرف «باب‌المراد» كه سمت مشرق و به طرف پايين پا است، داخل ايوان شديم. ايشان در رواق مطهر معطل نشدند و اذن دخول نخواندند و وارد شدند و كنار در حرم ايستادند و به من فرمودند: «زيارت بخوان.» عرض كردم: من سواد ندارم، فرمودند: «من براي تو بخوانم؟» عرض كردم: آري. فرمودند:
أ أدخل يا الله؟ السّلام عليك يا رسول‌الله، السّلام عليك يا اميرالمؤمنين... .
و همچنان سلام بر همة ائمه(ع) نمودند، تا به حضرت امام عسكري(ع) رسيدند و فرمودند:

«آيا امام زمان خود را مي‌شناسي؟»
عرض كردم: چرا نشناسم؟ فرمودند: «بر امام زمانت سلام كن».

عرضه داشتم: السّلام عليك يا حجّةالله يا صاحب‌الزّمان يا‌بن‌الحسن. تبسم نمودند و فرمودند:
و عليك السّلام و رحمة الله و بركاته.

داخل حرم مطهر شديم و به ضريح مقدس چسبيديم و آن‌را بوسيديم. بعد به من فرمودند:‌ «زيارت را بخوان.» دوباره گفتم: من سواد ندارم. فرمودند: «برايت زيارت بخوانم؟» عرض كردم: آري. فرمودند:
«كدام زيارت را مي‌خواني؟»

گفتم: هر زيارتي را كه افضل است، برايم بخوانيد. ايشان فرمودند:
«زيارت امين‌الله افضل است».

و بعد به خواندن مشغول شدند و فرمودند: السّلام‌عليكما يا أميني الله في أرضه و حجّتيه علي عباده تا آخر. در همين وقت، چراغ‌هاي حرم را روشن كردند، ديدم شمع‌ها روشن است ولي حرم مطهر به نور ديگري مانند نور آفتاب روشن و منور است، به طوري كه شمع‌ها مثل چراغي بودند كه روز در آفتاب روشن كنند و مرا چنان غفلت گرفته بود كه هيچ متوجه نمي‌شدم.
وقتي زيارت تمام شد، از سمت پايين پا به پشت سر آمدند و در طرف شرقي ايستادند و فرمودند:
«آيا جدّم حسين(ع) را زيارت مي‌كني؟»

عرض كردم: آري زيارت مي‌كنم، شب جمعه است. «زيارت وارث» را خواندند و در همين وقت مؤذن‌ها از اذان فارغ شدند. ايشان به من فرمودند:
به جماعت ملحق شو و نماز بخوان».

 بعد هم به حرم مطهر كه جماعت در آنجا منعقد بود، تشريف آوردند و خود فرادا در طرف راست امام جماعت و به رديف او ايستادند، من وارد صف اول شدم و مكاني پيدا كردم.

بعد از نماز، آن سيد بزرگوار را نديدم، از مسجد بيرون آمدم و در حرم جستجو كردم  اما باز او را نديدم. قصد داشتم ايشان را ملاقات كنم، چند قراني پول بدهم و شب ايشان را نزد خود نگه دارم كه ميهمان من باشند. ناگاه به خاطرم آمد كه اين سيد بزرگوار كه بودند؟ و آيات و معجزات گذشته را متوجه شدم، از جمله اينكه من دستور ايشان را در مراجعت به كاظمين اطاعت كردم با آنكه در بغداد كار مهمّي داشتم. و اينكه مرا به اسم صدا زدند، با آنكه او را تا به حال نديده بودم. و اينكه مي‌گفت: مواليان ما. و اينكه مي‌فرمود: من شهادت مي‌دهم. و همچنين ديدن نهر جاري و درختان ميوه‌دار در غير فصل خود و غير اينها. (كه تماماً گذشت) و اين مسائل باعث شد من يقين كنم كه ايشان بقيةالله ـ ارواحنافداه ـ بودند. مخصوصاً در قسمت اذن دخول و پرسيدن اينكه آيا امام زمان خود را مي‌شناسي. يعني وقتي كه گفتم: مي‌شناسم، فرمودند: سلام كن، چون سلام كردم، تبسم كردند و جواب دادند. به كفشداري آمدم و از حال آن حضرت سؤال كردم. كفشدار گفت: ايشان بيرون رفتند. بعد پرسيد آن سيد رفيق تو بود؟ گفتم: بلي.

بعد از اين اتفاق به خانة ميهماندار خود آمدم و شب را در آنجا به سر بردم. صبح كه شد، نزد جناب شيخ محمد حسن كاظميني آل ياسين رفتم و آنچه را ديده بودم نقل كردم. ايشان دست خود را بر دهان گذاشته و مرا از اظهار اين قصه و افشاي اين سر نهي نمود و فرمود: خداوند تو را موفق كند. به همين جهت، من آن را مخفي مي‌داشتم، به احدي اظهار ننمودم تا آنكه يك ماه از اين قضيه گذشت. روزي در حرم مطهر، سيد جليلي را ديدم كه نزد من آمد و پرسيد: چه ديده‌اي؟ گفتم: چيزي نديده‌ام. باز سؤالش را تكرار كرد. اما من به شدت انكار نمودم. او هم ناگهان از نظر ناپديد شد.

پيام‌ها و برداشت‌ها
1. كساني كه به دنبال انجام وظيفة الهي هستند، امكان تشرّف به محضر والاي امام عصر(ع)، همراه با رضايتمندي آن حضرت براي آنها وجود دارد.

در نامه‌اي كه از طرف آن حضرت در روز عيد فطر سال 412ق. به افتخار شيخ مفيد صادر شد، چنين آمده است:
اگر شيعيان ما ـ كه خداوند توفيقشان دهد ـ دل‌هايشان در وفا به عهد و پيماني كه با ما دارند، گرد هم مي‌آمد (و جملگي عمل به وظيفه مي‌كردند) از فيض ديدار ما محروم نمي‌شدند، و سعادت ديدار ما زودتر نصيبشان مي‌شد؛ ديداري راستين و از روي معرفت. پس چيزي (ديدار) ما را از آنان باز نمي‌دارد، جز خبرهايي كه به ما مي‌رسد و ما را خوش نمي‌آيد و انتظارش را از آنها نداريم.

حاج علي بغدادي در اثناي پرداخت وجوهات شرعي‌اش بود كه موفق به ديدار آن حضرت گرديد. امام باقر(ع) در روايتي فرمودند: «براي هيچ كس حلال نيست كه از خمس چيزي را بخرد تا وقتي كه حقّ ما را به ما برساند».3

2. امام زمان(ع) ادا كنندة حقوقشان را به خوبي مي‌شناسند و شهادت به پرداخت آن مي‌دهند. اين مضمون در اين آية شريفه نيز آمده است:
و اين‌چنين ما شما را [ائمه معصومين(ع)] امت ميانه‌اي قرار داديم (در حد اعتدال، ميان افراط و تفريط)، تا بر مردم گواه باشيد، و پيامبر هم بر شما گواه باشد.4

معلوم است كه شاهد تا وقتي كه چيزي را با حواسّ خود حس نكرده باشد، نمي‌تواند شهادت بدهد. پس امام زمان(ع) ناظر اعمال ما و شاهد بر آنها هستند. روايات فراواني در اين باره، در باب عرض اعمال بر رسول الله(ص)4 و عرض اعمال بر ائمه(ع)5 و لزوم ترسيدن از عرض اعمال بر آنها نقل شده است.6

3. امام(ع) ابتدا به حاجي علي بغدادي سلام نمودند و «سلام تحيت اهل بهشت است،7  خداوند متعال افشاء آن را دوست مي‌دارد،8 شايسته‌ترين فرد نسبت به خدا و رسول(ص) كسي است كه ابتدا سلام كند.9

4. امام(ع) فرمودند: مراجع وكلاي ما هستند. و اين جمله ارتباط معنوي و پشتوانة روحي مراجع را مي‌رساند. در توفيق شريف به خطّ مولايمان صاحب‌العصر و الزمان(ع) آمده است: «و اما حوادثي كه واقع مي‌شود؛ پس در آنها به راويان حديث ما (مجتهد جامع‌الشرائط) مراجعه نماييد كه ايشان حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا هستم».10
5
. اعمال انسان‌ها اگر توأم با ولايت باشد قبول مي‌شود و بدون آن قبول نيست. علامه مجلسي(ره) در جلد 27 بحارالانوار بابي را تحت عنوان اينكه اعمال بدون ولايت، قبول نيست ذكر كرده و در آن هفتاد و يك روايت آن را ذكر كرده‌اند كه يك روايت را اينجا نقل مي‌كنيم:
«... قسم به آن خدايي كه جان محمد(ص) در دست اوست، اگر بنده‌اي روز قيامت به اندازة عمل هفتاد پيامبر بياورد خداوند از او قبول نمي‌كند تا وقتي كه خدا را به ولايت من و ولايت اهل‌ بيت من ملاقات كند».11

6. در روايات متعددي، فوائدي براي زيارت سيدالشهداء(ع) ذكر شده است كه از جملة آن فوائد، استغفار امام(ع) براي او، خوشحالي معنوي به پاداش خداوند متعال، پاك شدن از گناهان، دور شدن از آتش و دخول در بهشت است.

در روايتي نقل شده كه امام حسين(ع) به زائر خويش نظري مي‌فرمايد و آن حضرت(ع) بهتر از شناخت هر يك از شما نسبت به فرزندش، به ايشان، نام‌هايشان و نام‌هاي پدران و به درجات و منزلت‌شان نزد خداي عزّوجل آگاهي دارد. و همانا امام حسين(ع) مي‌بيند كسي را كه براي او گريه مي‌كند، پس براي او استغفار مي‌كند و مي‌فرمايد: اگر زائر من مي‌دانست آنچه را كه خداوند براي او ذخيره كرده است، هر آينه خوشحالي او بيشتر از ناراحتي او مي‌بود. به درستي كه زائر امام حسين(ع) برمي‌گردد در حالي كه هيچ گناهي بر او نيست.12

7. عمل فرد صالح قبول است. اما آن جواني كه اهل لهو و لعب بود و مادرش را هم كشته بود، امام(ع) نسبت به قبول زيارتش سكوت نمودند. قرآن كريم صريحاً مي‌فرمايد كه خداوند تنها از متّقيان قبول مي‌كند.

امام صادق(ع) مي‌فرمايند: «اگر مردم ببينند اعمالي را كه از آسمان بر مي‌گردد، هر آينه خواهند گفت: خداوند هيچ عملي را از هيچ كس قبول نمي‌كند13 و اين تهديد از آن جهت است كه اكثر اعمال انسان‌ها مردود مي‌شود و بر مي‌گردد به گونه‌اي كه مردم اگر ببينند فكر مي‌كنند همه اعمال برگشت داده شده است».

8. گرچه سؤال كردن كليد علم است و در قرآن كريم اين آيه دو مرتبه تكرار شده است: «اگر نمي‌دانيد، پس از اهل ذكر بپرسيد».14 ولي چنان كه در آيه شريفه هم به آن اشاره شده است، دستور به سؤال كردن داده شده نه دستور به جواب دادن، زيرا گاهي جواب دادن به مصلحت نيست. و خود سائل هم نبايد سؤالي كند كه جواب آن، او را نگران مي‌كند: «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، از چيزهايي كه اگر برايتان آكشار شود، بدتان مي‌آيد، نپرسيد».15 و لذا اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: «پروردگار اعمالي را براي شما واجب كرده است آنها را ضايع نكنيد... و از كارهايي ساكت مانده نه از روي فراموشي، پس خود را به زحمت نيندازيد». (وظيفه‌اي نداريد)16

پس اگر از عالمي سؤالي نموديم و او مصحلت در جواب نديد و سكوت نمود، ادب در آن جا اين است كه تكرار و اصرار در سؤال و جواب آن نداشته باشيم.

9. «زيارت امين‌الله» از زيارات جامعه و مختصري است كه در حرم‌هاي همه ائمه معصومين(ع) خوانده مي‌شود و همچون زيارت جامعة كبيره از سند محكم و قطعي برخوردار است.

10. سلام كردن مستحب است ولي جواب آن واجب است. قرآن كريم مي‌فرمايد:
«هرگاه به شما تحيّت گويند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهيد يا (لااقل) به همان‌گونه پاسخ دهيد».17
و امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «سلام كردن مستحب و خوب است و جواب آن واجب است».18
در زيارت امام هشتم(ع) مي‌خواهيم: «شهادت مي‌دهم كه تو سخنم را مي‌شنوي و جوابم را مي‌دهي».


ز بصر تا چند گهر بارم، كه مگر آيد ز سفر يارم
غم دل تا كي نتوان گفتن، كه ز هجر كيست گرفتارم
نه بهار آمد نه به‌سر شد دي، به فراغ شه شده عمرم طي
ز غمش گريم فلكا تا كي، به كجا گردم به كه رو آرم
نظري شاها به گدايت كن، به گداي خود تو عنايت كن
سوي خود او را تو هدايت كن، كه ز غم، نه روز و نه شب دارم
ز نظر هر چند نهاني تو، سزدم از غم برهاني تو
به كنار خود بنشاني تو، بنهي مرهم به دل زارم
زده نار هجر شرر بر دل، شده كار دل ز غمت مشكل
من سرگردان شده پا در گل، بنما درمان دل بيمارم
نه مرا ياري، نه مددكاري، كه ز پاي دل كشدم خاري
بكند احسان به گرفتاري، كه كشد آخر غم بسيارم
نه مرا ياراي غم حرمان، نه كسي دردم بكند درمان
بنما شاها نظر احسان نگذاري زار در آزارم
بُري از حيران تو شها گر سَر، نبرد حيران ز تو هرگز دل
سر آن دارم كه تو را بينم، سر و جان آنگه به تو بسپارم
(آيت‌الله ميرجهاني)

سيد ابوالحسن مهدوي
ماهنامه موعود شماره 87

پي‌نوشت‌ها:
1. فرازي از «دعاي ابوحمزه ثمالي».
2. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 177.
3. وسائل الشيعه، ج 6، ص 337.
4. علامه مجلسي، همان، ج 17، ص 130.
5. همان، ج 23، ص 333.
6. شيخ حرّ عاملي، ج 11، ص 368.
7. سوره ابراهيم(14)، آيه 23 و سوره يونس ()، آيه 10.
8. مجلسي، همان، ج ،76 ص 10.
9. همان، ج 76، ص 12.
10. شيخ حرّ عاملي، همان، ج 18، ص 101.
11. علامه مجلسي، همان، ج 27، ص 172.
12. همان، ج 44، ص 281.
13. علامه مجلسي، همان، ج 7، ص 208.
14. سوره نحل ()، آيه 43 و سوره انبياء ()، آيه 7.
15. سوره مائده ()، آيه 101.
16. شرح نهج‌البلاغه ابن ابي الحديد، ج 18، ص 267.
17. سوره نساء ()، آيه 86.
18. علامه مجلسي، همان، ج 78، ص 243
+ تهیه کننده محمد جواد محقق   | 

هر گونه کپی برداری با ذکر منبع آزاد است