آنچه در اينجا ارايه مىشود، نگاه به مهدويت از منظر اعتقادى است . اين نگاه، حوزهاى وسيع و پردامنه را در برمىگيرد و نسبتبه ديگر رويكردها به خاطر مبنا و ريشهاى بودن آن از نقشى مهمتر و اهميتى دو چندان برخوردار است .
مبانى اعتقادى
همانطور كه اشاره شد حوزهى مباحث اعتقادى مهدويت، حوزهاى وسيع و گسترده است . آنچه ما از آن گفتوگو مىكنيم نه تمامى اين مباحث كه مبانى و ريشههاى اساسى بحث مهدويت است .
مهدويت و اعتقاد به امام زندهى غايب برخاسته از ريشهها و پايههاى مستحكمى است كه ما از آن، به مبانى اعتقادى ياد مىكنيم . بدون اين پايهها و ريشههاى عميق برخاسته از براهين عقلى و نقلى، هيچ رويشى شكل نمىگيرد و دوامى نمىآورد . برخى از مباحث قابل طرح در مبانى مهدويت عبارتند از:
1- امامت (اهميت، ضرورت، ويژگىها، راه انتخاب و) . . .
2- مهدويت از منظر آيات و روايات (شيعه و سنى)
3- نظرى اساسى به مجموعهى احاديث مهدويت
4- دلايل تولد امام مهدى (عج)
5- فلسفهى غيبت
6- نقش امام در عصر غيبت (فوايد امام غايب)
7- وضعيتشيعه در عصر غيبت (ولايت فقيه)
8- قيام و انقلاب، پيش از قيام حضرت
9- وظايف شيعه در عصر غيبت
10- طول عمر حضرت
11- انتظار
12- ديدار با حضرت
13- جايگاه حضرت (بررسى افسانهى جزيرهى خضرا)
14- ويژگىهاى ياران حضرت
15- علايم و شرايط ظهور
16- حكومت جهانى (امكان، شكل و) . . .
17- سيرهى حضرت (در عصر غيبت و ظهور)
18- دين در عصر ظهور و . . . .
از اين مجموعه بدون ترديد مهمترين و ريشهاىترين مساله همان مباحث امامت و ضرورت آن است . مناسب است قبل از پرداختن به ضرورت امامت اشارهاى به اهميت و جايگاه و بستر اين بحث داشته باشيم . مقصود از جايگاه، روشن كردن اين نكته است كه بحث امامت، به چه زمينههايى احتياج دارد و در چه فضايى مطرح مىشود و اساسا در بستر و سير مباحث اعتقادى در چه جايگاه و رتبهاى قرار مىگيرد .
1- اهميت امامت
شيعه با اعتقاد به امامت گره خورده است و با اين طرح، راه خويش را در تاريخ آغاز كرده و در اين راه رنجها برده است، تا آنجا كه به اعتراف برخى محققان (4) آنقدر كه در اين راه شمشير كشيده شد و جانفشانى شد، در هيچ برههاى از زمان و در مورد هيچ يك از ديگر آموزههاى دين، شمشير زده نشده و جانفشانى نشده است .
اين جانفشانى و اهتمام، از آنجا برخاسته كه به گفتهى قرآن، امام مكمل دين و متمم همهى نعمتهايى است كه خداوند در هستى قرار داده است . (5) رسول صلى الله عليه و آله آنقدر كه به اين امر سفارش مىكرد به هيچيك از امور ديگر سفارش نمىكرد (6) و آنقدر كه براى اين مهم از اولين روزهاى دعوت علنى تا آخرين لحظات عمرش در بستر بيمارى، گام برمىداشت و اقدام مىكرد، براى هيچ كار ديگرى اقدام نمىكرد و زمينهسازى نمىنمود . (7)
امروز و در اين نسل، ما امامت را پذيرفتهايم، ولى هنوز براى بسيارى از ما، طرح امامت و در نتيجه، بحث امام زمان (عج) گنگ و مبهم مىباشد و به صورت ميراثى از آن پاسدارى مىشود . ميراثى كه هنوز عمق و ضرورتش را نچشيدهايم .
طرحهايى كه امامت را براى چند نسل بر اساس نص و سنت مىگيرند و سپس شورايى حسابش مىكنند . و طرحهايى كه امامت را در حد رهبرى تفسير مىكنند و شرايطش را حذف مىكنند، خواه از نسل على عليه السلام يا ديگرى و طرحهايى كه امامت را موروثى و سلطنتى و نور چشم بازى خيال مىكنند . و طرحهايى كه امامت را غيرقابل تحليل مىشناسند و بر اساس تعبد با تمام ابهامش باورش مىكنند . تمام اين طرحها، امامت را نفهميدهاند و جايگاه و بنيادهايش را نشناختهاند و در تاريكى تير انداختهاند .
شايد اين همه تفسير و تاويل از آنجا مايه مىگيرد كه ما حكومتها را در همين اشكال موجود دنبال مىكنيم و در ميان همين سيستمها نقد مىزنيم و از آنجا كه هيچكدام از اينها با امامت نمىخواند يا از كنار آن مىگذريم يا آن را تخفيف مىدهيم تا مورد قبول روشنفكران قرار گيرد .
شايد اين گمانها از اينجا برخاستهاند كه ما امامت را مبهم طرح كردهايم و آثار و مرزها و اثراتش را نشان ندادهايم و اين طرح حكومتى را جدى نگرفتهايم .
اگر ما جايگاه امامت را بشناسيم و ضرورتش را لمس كنيم، بر اساس همان ضرورت، وجود امام زمان (عج) را احساس مىكنيم و از زير بار اشكالهاى بنىاسراييلى، آزاد مىشويم و بر اساس همان ضرورت و احساس به عشقى از امام مىرسيم . آن هم نه عشقى ساده و سطحى، كه عشق شكل گرفته و جهتيافته و تبديل شده به حركت و به سازندگى مهرههايى كه اين حكومتسنگين و بلند به آن احتياج دارد .
2- بستر بحث
با پذيرش اعتقاد به خدا و ضرورت وحى و رسالت، به امامت مىرسيم . با پذيرش و اثبات اين نكته كه خدايى هست و ما محتاج اوييم كه: يا ايها الناس انتم الناس الفقراء الى الله (8) از حكم و خواستهى او مىپرسيم و به ضرورت وحى و دين و اضطرار به رسول و حجت مىرسيم . اين همان جريانى است كه در اذان و دعا نيز نشان دارد .
در اذان پس از تكبير به توحيد مىرسيم و ادامهى توحيد رسالت است و ادامهى رسالت، امامت . چه بگويى و چه بگذرى كه دستآورد رسول احتياج به وصى و محافظى دارد . در دعا نيز مىخوانيم: اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف رسولك الله عرفنى رسولك . . . اللهم عرفتنى حجتك . . . . (9)
ادامه مطلب...
از ديگر صفتهاي ياوران مهدي (ع)، قلب قوي و پولادين آنهاست كه از آنها در روايتهاي مختلف به پارهاي آهن ياد شده است: در زمان ظهور حضرت مهدي (ع) پرچمهاي سياه از جانب شرق خواهد آمد كه بر گرد آنها افرادي هستند با دلهايي همچون پارههاي آهن سخت و محكم.اشاره:
از مهمترين شرايط ظهور امام عصر(ع) تربيت ياران جان بر كف و مجاهدي است كه در كشاكش فتنهها و حوادث ظهور به ياري امام بشتابند و فرماندهان سپاه حضرتش باشند. شناخت اين ياران و ويژگيهاي شخصيتيشان موضوعي است كه در مقالة حاضر، مورد توجه قرار گرفته است.
1. ايمان و اعتقاد ياوران مهدي (ع)
ايمان، از مهمترين سرمايههاي انسان خداجوست. پايداري، رشادت و فداكاري مؤمن ريشه در ايمان حقيقي وي دارد. ياران راستين مهدي از مؤمناني هستند كه ايمانشان آنها را به مرحلهاي رسانده كه هرگونه شك و شبههاي را از دلشان زدوده است.1 همان كساني كه به نقل از روايتهاي بزرگان دين، ترنم روحبخش تلاوت قرآن و مناجات شبانه آنان، همچون صداي زنبوران عسل در هم ميپيچيد و از شب تا صبح به راز و نياز با خداي خويش مشغولند.2 (آنان كساني هستند كه) خدا را با بصيرت درون شناختهاند و ايمان به خدا در اعماق جانشان نفوذ كرده است. در راه تقويت ايمان و اجراي دستورهاي الهي از هيچ چيز هراس ندارند و از نكوهش هيچ سرزنشكنندهاي بيم به دل راه نميدهند. اينان مصداق اين آيه قرآني هستند كه:
به زودي خداوند قومي را كه آنها را دوست ميدارد و آنها (نيز) او را دوست دارند و نسبت به مؤمنان فروتن و بر كافران سرافراز و مقتدرند، به نصرت اسلام برميانگيزد.3
مؤمنان واقعي، كساني هستند كه تنها به خدا عشق ميورزند و جز به خشنودي او نميانديشند «يحبّهم و يحبّونه»، در برابر برادران دينيشان فروتن هستند «أذلّةً علي المؤمنين»، با كافران ستمگر و كجانديش، سرسخت، خشن و در برابرشان سرافرازند «أعزّةً علي الكافرين»، براي بسط عدل و اجراي فرمانهاي الهي همواره در حال جهاد في سبيلالله هستند «يجاهدون في سبيلالله» و در جهت نابودي كافران و برچيدن بساط ستمگران، كوشا و از هيچ ملامتي پروا ندارند «و لا يخافون لومة لائمٍ»
همة اين ويژگيها در انسان مؤمن، از اعتقاد حقيقي او به خدا و ايمان به مقصد اصلي نشئت گرفته است. آنان به چنان شهامتي رسيدهاند كه از شكستن سنتهاي غلط و مخالفت و ايستادگي در مقابل باورهاي نادرست محبط و هجوم افكار عوامانه و محافظهكاران منحرف هيچگونه ترديدي به خود راه نميدهند. آري بدست آوردن چنين موفقيتي افزون بر كوشش خود فرد، به سبب فضل خداوند است كه به هر كس بخواهد و شايسته ببيند، عطا ميكند «ذلك فضلالله يؤتيه من يشاء».
2. عبادت ياران مهدي (ع)
آنان پارسيان شباند كه تا بامدادان به ذكر و راز و نياز و قيام و قعودند. آتش عشق به معشوق و معرفت به ذات باري تعالي، خواب را از ديدگان آنان ربوده است:
جز خم ابروي يارم، هيچ محرابي ندارم
جز غم هجران رويش من تب و تابي ندارم
گفتم اندر خواب بينم چهرة چون آفتابش
حسرت اين خواب در دل ماند چون خوابي ندارم
سر نهم بر خاك كويش، جان دهم در ياد رويش
سر چه باشد، جان چه باشد، چيز نايابي ندارم4
ادامه مطلب...
فرمودند: «آيا امام زمان خود را ميشناسي؟»عرض كردم: چرا نشناسم؟ فرمودند: «بر امام زمانت سلام كن».
عرضه داشتم: السّلام عليك يا حجّةالله يا صاحبالزّمان يابنالحسن. تبسم نمودند و فرمودند: و عليك السّلام و رحمة الله و بركاته.
چقدر فرق است بين كسي كه با عمل به وظيفه و تقرّب روحي، خدمت آن حضرت مشرف شده است، و بين كسي كه به خاطر اضطرار خطر جاني، مالي، آبرويي و يا مصلحتهاي ديگري، تشرف براي او حاصل شده است، زيرا تشرف شخص عامل به تكليف، همراه با شخصيت روحي و شوق و محبت دوطرفه و رضايتمندي از جانب طرفين است. چه بسيارند كساني كه علاقه و شوق به بهشت دارند اما اين علاقه يك طرفي است و خيلي كم هستند كساني كه بهشت هم مشتاق زيارت و منتظر قدوم آنها باشد.
الهي حبّب إليّ لقائك و أحبب لقائي.
خدايا ديدار خود را براي من محبوب گردان و تو هم محبّ ديدار من باش.1
حاج علي بغدادي يكي از كساني است كه در راستاي انجام وظيفه، موفق به ديدار مولاي خويش گشته است. حكايت او را محدّث قمي در كتاب مفاتيحالجنان از استاد خويش، مرحوم آيتالله محدث نوري(ره) اين چنين نقل كردهاند كه شيخ ما (محدث نوري) در كتاب جنةالمأوي و نجم الثاقب فرموده: «اگر نبود در اين كتاب شريف مگر اين حكايت متقن صحيح كه در آن فوائد بسياري است و در اين نزديكيها واقع شده، هر آينه كافي بود در شرافت آن».
حاج علي بغدادي ميگويد:
هشتاد تومان سهم امام(ع) به ذمهام آمد. به نجف اشرف رفتم و بيست تومان آنرا به جناب شيخ مرتضي انصاري (ره) و بيست تومان به جناب شيخ محمد حسين كاظمي و بيست تومان به جناب شيخ محمد حسن شروقي دادم و بيست تومان هم به ذمهام باقي ماند و قصد داشتم درمراجعت، آنها را به جناب شيخ محمد حسن كاظميني آل ياسين، پرداخت كنم.
وقتي به بغداد برگشتم، دوست داشتم در اداي آنچه به ذمهام باقي مانده بود، عجله كنم. روز پنجشنبه به زيارت ائمةكاظمين(ع) مشرف شدم. پس از زيارت، خدمت جناب شيخ رسيدم و مقداري از آن بيست تومان را دادم و وعده كردم كه باقي را بعد از فروش بعضي از اجناس به تدريج طبق حوالة ايشان پرداخت كنم و عصر آن روز تصميم به مراجعت گرفتم.
جناب شيخ از من خواست بمانم، عرض كردم: بايد مزد كارگرهاي كارگاه شعربافيام را بدهم، (كارگاه بافندگي مو كه سابقاً مرسوم بود و مصارفي داشت) چون برنامة من اين بود كه مزد هفته را شب جمعه ميدادم، لذا از كاظمين به طرف بغداد برگشتم. وقتي تقريباً ثلث راه را طي كردم، سيد جليلي را ديدم كه از طرف بغداد رو به من ميآيند. همين كه نزديك شدم، سلام كردم و ايشان دستهاي خود را براي مصافحه و معانقه باز نمودند و فرمودند:
اهلاً و سهلاً.
و مرا در بغل گرفتند. معانقه كرديم و هر دو يكديگر را بوسيديم. ايشان عمامة سبز روشني بر سر داشتند و بر رخسار مباركشان خال سياه بزرگي بود. ايستادند و فرمودند: «علي! خير است، به كجا ميروي؟»
گفتم: امامان كاظمين(ع) را زيارت كردم و به بغداد بر ميگردم. فرمودند:
«امشب شب جمعه است، برگرد».
گفتم: سيدي! نميتوانم. فرمودند:
«چرا، ميتواني. برگرد تا براي تو شهادت دهم كه از مواليان جدّم اميرالمؤمنين(ع) و از دوستان مايي و شيخ نيز شهادت ميدهد، زيرا خداي تعالي امر فرموده كه دو شاهد بگيريد».
اين مطلب، اشاره به چيزي بود كه در ذهن داشتم، و ميخواستم از جناب شيخ خواهش كنم نوشتهاي به من بدهد مبني بر اينكه من از مواليان اهل بيتم و آنرا در كفن خود بگذارم. گفتم: از كجا اين موضوع را ميدانيد و چطور شهادت ميدهيد؟ فرمودند:
«كسي كه حقش را به او ميرسانند، چطور رساننده آن را نشناسد؟»
گفتم: چه حقي؟ فرمودند:
«آن چيزي كه به وكيل من رساندي».
گفتم: وكيل شما كيست؟ فرمودند: «شيخ محمد حسن.» گفتم: ايشان وكيل شماست؟ فرمودند: «بله وكيل من است.»
حاج علي بغدادي ميگويد، به ذهنم خطور كرد از كجا اين سيد جليل مرا به اسم خواند، با آنكه من ايشان را نميشناسم؟ بعد با خود گفتم، شايد ايشان مرا ميشناسد و من ايشان را فراموش كردهام. باز با خود گفتم، لابد اين سيد سهم سادات ميخواهد اما من دوست دارم از سهم امام(ع) مبلغي به او بدهم. لذا گفتم، مولاي من! نزد من از حق شما (سهم سادات) چيزي مانده بود، دربارة آن به جناب شيخ محمد حسن رجوع كردم، به خاطر آنكه حقتان را به او ادا كرده باشم. ايشان در چهرة من تبسمي نمودند و فرمودند:
«آري، بخشي از حق ما را به وكلايمان در نجف اشرف رساندي».
گفتم: آيا آنچه ادا كردم، قبول شده است؟ فرمودند: «آري.» در خاطرم گذشت كه اين سيد منظورش آن است كه علماي اعلام در گرفتن حقوق سادات وكيلند و مرا غفلت گرفته بود. آنگاه فرمودند:
«برگرد و جدم را زيارت كن».
من هم برگشتم در حالي كه دست راست ايشان در دست چپ من بود. همين كه به راه افتاديم، ديدم در طرف راست ما، نهر آب سفيد و صافي جاري است و درختان ليمو و نارنج و انار و انگور و غيره، با آنكه فصل آنها نبود، بالاي سر ما سايه انداختهاند! عرض كردم كه اين نهر و درختها چيست؟ فرمودند:
«هر كس از مواليان، كه ما و جدمان را زيارت كند، اينها با اوست».
گفتم: ميخواهم سؤال كنم. فرمودند: «بپرس.»
گفتم: مرحوم شيخ عبدالرزاق، مردي مدرس بود. روزي نزد او رفتم و شنيدم كه ميگفت: كسي كه در طول عمر خود، روزها روزه باشد و شبها را در عبادت بهسر برد و چهل حج و چهل عمره بجا آورد و ميان صفا و مروه بميرد، اما از مواليان و دوستان اميرالمؤمنين(ع) نباشد، براي او فايده ندارد. نظرتان چيست؟ فرمودند:
«آري والله، دست او خالي است».
سپس از حال يكي از خويشان خود پرسيدم كه آيا او از مواليان اميرالمؤمنين(ع) است. فرمودند:
«آري او و هر كه متعلق به تو است، موالي اميرالمؤمنين(ع) است».
عرض كردم: سيدنا! مسئلهاي دارم. فرمودند: «بپرس.»
گفتم: روضهخوانهاي امام حسين(ع) ميخوانند كه سليمان اعمَش، نزد شخصي آمد و از زيارت حضرت سيد الشهدا(ع) پرسيد، آن شخص گفت: بدعت است. شب، آن شخص در عالم رؤيا هودجي را ميان زمين و آسمان ديد، سؤال كرد: در آن هودج كيست؟ گفتند: فاطمه زهرا و خديجه كبري(س). گفت: به كجا ميروند؟ گفتند، براي زيارت امام حسين(ع) در امشب -كه شب جمعه است- ميروند. همچنين ديد كه رقعههايي از هودج ميريزد و در آنها نوشته است:
أمانٌ من النّار لزوّار الحسين في ليلة الجمعة، أمانٌ من النّار يومالقيامة.
ادامه مطلب...
ايده ظهور منجى بزرگ که با خروج خود، عدل و قسط، گشايش و آسايش را در مقطع پايانى تاريخ حيات انسان، به ارمغان خواهد آورد و به ستم و تجاوز ظالمان در پهنه كره خاكى پايان خواهد بخشيد و دولت كریمه عدل پرور و دادگسترى را بنيان خواهد نهاد، عقيده اى است كه پيروان اديان سه گانه ابراهيمى و بخش چشم گيرى از ساير ملل بدان ايمان داشته و دارند . يهوديان مانند مسيحيان كه به بازگشت عيسى (ع) معتقدند به ظهور يك منجى مى انديشند و همان گونه كه زرتشتيان در انتظار رجعت بهرام شاه اند، نصرانيان حبشى نيز چشم به راه ظهور پادشاه خودتئودور موعود هستند و هندوها نيز به خروج ويشنو دل بسته اند و مجوسى ها به زنده بودن هوشيدر اعتقاد راسخ دارند و بودايى ها منتظر باز آمدن بودا و اسپانيايى ها مترقب بزرگ خود رودري
ك اند و اقوام مغول هم رهبر خود چنگيز را منجى بزرگ مى شمارند. هم چنين ايده ظهور منجى در مصر باستان هم رواج داشته است، همان گونه كه در متون كهن چينى نيز ديده شده است. (1) دركنار اين حقايق تكان دهنده، تصريحات قابل توجهى ازنوابغ مغرب زمين و انديشمندان آن ديار مى يابيم، مبنى بر اين كه جهان در انتظار مصلح كبيرى است كه سر رشته امور را به دست خواهدگرفت و جامعه بشرى را زير يك پرچم و به دنبال يك هدف، گرد هم خواهد آورد. مانند فيلسوف شهير انگليسى برتراند راسل كه مى گويد: دنيا چشم به راه مصلحى است كه همگان را در سايه يك پرچم و يك شعار متحد سا زد.
متفكر ديگر، پروفسور آلبرت انيشتاين، اين گونه اظهار مى كند: فرا رسيدن آن روزى كه در جاى جاى جهان، صلح و صفا حكومت كند همه اعضاى جامعه بشرى با يكديگر دوست و برادر باشند، ديرى نخواهد پاييد. در اين ميان، سخن فيلسوف نامدار انگليسى برناردشار شايان توجه است. وى دركتاب خودبشر و ابرمرد به ظهور يك مصلح بشارت مى دهد. در اين زمينه، استاد بزرگ عباس محمود العقاد مى نویسد : به نظرِ ما ابرمرد مورد نظرِ شار، صرفاً يك فرضيه و امرى ناشدنى نيست و فراخوانى بشر به سوى چنين مصلحى توسط شار از حقيقتى ثابت و واقعيتى اصيل ريشه گرفته است. على رغم وجود مذاهب مختلف اسلامى و تفاوت هاى مهدى در روايات 717 عقيدتى ناشى از آن، همه مسلمانان طبق بشارت رسول اكرم (ص) به ظهور امام مهدى (ع)در آخر الزمان اعتقاد راسخ دارند. بسيارى از علماى اهل سنت، از قرن سوم هجرى تا امروز بدين معنا تصریح كرده اند.
اساساً ميان مسلمانان ديگر پیروان اديان و ملل مختلف، در اصل اعتقاد به ظهور يك منجى در آخر الزمان هيچ گونه اختلافى نيست، هر چند در مصداق آن ميان مسلمانان و ديگران اختلافاتى وجود دارد، ليكن تمامى امت اسلامى بر اين باورند كه اسم مبارك وى محمد و لقب او مهدى است.(2)
.............
1- المهدیه فی الاسلام سعد محمد حسن ص 43.
2- درانتظار ققنوس، مهدى عليزاده، ص 47.

از پيامبرگرامى اسلام (ص) دو روايت معروف نقل شده است كه با مقايسه آن مى توان به دشوارى انتظار پی برد.
افضل لاعمال احمزها (1 ) و افضل اعمال امتی انتظار الفرج (2) علل دشوارى وظيفه منتظران را مى توان در چهار محور خلاصه كرد:
1- آراستگى به عدالت وتقوا
2- آراستگى به بردبارى و پايدا رى
3- بهره مندى از دين شناسى بنيادين
4- لزرم اصلاح طلبى و ظلم ستيزى.
رسيدن به اين مراحل كارى است بس دشوار اما شدنى و هركس دشوارى انتظار را هموار كرد در زمره منتظران حقيقى مولا قرار مى گيرد كه امام صادق (ع) فرمود: هركس مى خواهد در شمار منتظران حقيقى باشد بايد پارسايى پيشه كند و متخفق به مكارم اخلاق گردد(ع)(3)
..........
1- مجمع البحرین ص 297 به نقل از در النتظار ققنوس ص 278.
2- بحار الانوار ج 52ص 14.
3- همان.
بديهى است كه حضورو غيبت او در ترتب اين آَثار تفاوتى ندارد. حضرت در ادامه مى فرمايد: تا حال هيچ وقت، زمين ازحجَت خالى نبوده است، ولى آن حجت، گاهى ظاهر وگاهى غايب است راوى مى گويد: گفتم: مردم چگونه ازامام غايب بهره مى برند، فرمود: همان گونه كه ازخورشيد پشت ابر بهره مى برند.
(2) فايده ديگر اين است كه امامى كه غايب است و قراراست در آينده ظهور كند، انتظار مى آفريند، و انتظار مايه اميدوارى است. اميدوارى به آينده اى روشن، چراغ راه وازبزرگترين اسباب موفقيت و پيشرفت است . اين ويژگى، مختص شيعه است كه به انتظار اعتقاد دارد، ولى در ساير فرقه ها- به جهت عدم اعتقاد به چنين امرى- احساس پوچى و يأس فراوان است. پس فوائد وجودى امام غايب، پوشيده نيست، بلكه او همانند آفتاب پشت ابر، براى موجودات نافع و مفيد است. براى آگاهى بيشتر به فايده وجودى امام، به زيارت جامعه مراجعه كنيد.(3)
فايده حضرت وجود حضرت مهدى (ع)منافع بسيارى داردكه برچند گونه است:
قسم اول: منافع آن حضرت، چه غائب باشد و چه ظاهر و آن بر دو نوع است:1 تمام خلايق در آن شریك هستند مانند: زندگى و بقاى در جهان. 2. افاضات علمى و عنايات ربانى كه به مؤمنين اختصاص دارد مانند: واضح نمودن وقت نمازهاى يوميه و...
قسم دوم: منافع زمان غیبت آن حضرت، آن هم بر دو نوع است
1- مخصوص به مؤمنين است و آن بسيار است، مانند: ثواب هاى بسيارى كه بر انتظار زمان ظهور آن جناب مترتب است.
2- مخصوص كافرين و منافقين است و آن مهلت دادن و تأخير عذاب آن هاست
قسم سوم :منافع زمان ظهور آن حضرت است و آن دو نوع است:
1- شامل تمام موجودات مى شود. مثل انتشار نور، ظهور عدلش و امنیت راه هاى بلاد و ظهور بركات زمين و...
2- مخصوص مؤمنين است كه بر دوگونه است: الف: براى زندگان آن ها و آن بهره ورى شرف حضور آن حضرت و استفاده ازنور آن جناب و فراگرفتن ازعلوم آن بزرگوار و برطرف شدن بيمارى ها وگرفتارى ها و بلاهاازبدن هاى ايشان است. ب: براى مردگان آن ها:ازجمله خوشحالى ظهور آن حضرت در قبرهاى شان، وازجمله منافع براى اموات مؤمنين، زنده شدن آن ها است .(4)
---------------
1- نجم الثاقب باب دوم.
2- بحار الانوار، ج52ص، 92.
3- همان
4- مكيال المكارم، ج 1 ص 271.






